part 10

ویو نویسنده:
لارا با ترس به جنازه ی بی جون مردی که روی زمین پخش شده بود نگاه میکرد خیلی ترسیده بود . باورش نمیشد که اگه جیمین کمی اشتباه می کرد الان جای اون جنازه ی روی زمین بود این مسئله برای مغزش سنگین بود .
جیمین با قدم های بلند خودش رو به لارا رسوند و رو به روی او قرار گرفت . و با پوزخند مسخره ای به جنازه ی کنارش خیره شد لارا با چشم های ناباورانه به جیمین که با پوزخند نگاش می کرد خیره شده بود . که یهو چشم هاش سیاهی رفت و چشم هاش رو بست و داشت میوفتاد که جیمین سر دخترک رو روی سینه ش گذاشت و بعد نگاهی بهش انداخت ، براید استایل بغلش کرد و به داخل عمارت حرکت کرد.
ویو جیمین :
لارا رو بردم توی اتاقش و روی تختش گذاشتم و از اتاق اومدم بیرون . راستش رو بخوام بگم قیافه ش و هیکلش خیلی توپه و منم خیلی ازش بدم نمیاد.
اجوما رو دیدم که به سمت اتاق میومد به من رسید ادای احترام کرد و اومد که بره سمت اتاق
جیمین : صبر کن.
اجوما : کاری داشتید با من ارباب؟
جیمین: برای مهمونی که قراره برم لارا رو اماده کن قراره همراه من بیاد.
اجوما: چشم اقا .

.......
پرش زمانی به یک ساعت بعد
ویو لارا :
با سردرد بدی چشمامو باز کردم . چه اتفاقی افتاد ؟
از جام بلند شدم و سمت سرویس بهداشتی رفتم به خودم توی اینه نگاه کردم یهو سیلی از خاطرات به مغزم هجوم اورد . همه چی رو یادم اومد و اخرشم از ترس بیهوش شدم.
ابی به صورتم زدم و اومدم بیرون که با چهره ی اجوما که با لبخند نگام می کرد مواجه شدم .
اجوما: دخترم حالت خوبه؟
لارا: خوبم اجوما.
اجوما: خداروشکر ، دخترم راستی ارباب ازت خواسته که شب ساعت ۸ برای مهمونی که قراره ارباب بره اماده شی قراره که همراهش بری.

می دونستم که مخالفت با این مرد غیر ممکن یا برابر با مرگه پس گفتم : چشم اجوما.


پرش زمانی به یک ساعت قبل از مهمونی:

اجوما اومد توی اتاقم یک پاکت داد دستم و گفت: این لباس رو خود ارباب داده تا اماده شی.
از تجربه های قبلیم این یارو مغز درستی نداره( خودت نداری )پس لباسشم باید مث سری قبلی باشه اما وقتی بازش کردم کاملا بر خلاف تصوراتم بود در عین زیبایی لباس زیاد بازی نبود و خیلی زیبا بود شاید راجبش اشتباه فکر میکردم . اول لباس رو پوشیدم و بعدش پشت میز ارایشی که پر از لوازم ارایشی بود نشستم و کمی ارایش کردم ... بعدشم با اجوما رفتم پایین...

ویو نویسنده:

ادامه دارد :

__________________
وای بچه نمی دونین چقدر برا کامبک خ*ر ذوق شدم . از ساعت دو نیم دارم عررر میزنم .

شرط: لایک ۱۵. کامنت ۱۰
دیدگاه ها (۱۱)

part 11

part 12

part 9

part 8

part 16 (end of session one)

part 13

دنیای دیگر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط